تصاویر منتخب

درباره ما

زهکلوت من زیباست، مردم ساده و صبورش فرهنگ زیبای بلوچیش نخل های سبز بلندش باید دیده شود.

صفحات دیگر

اشعاری زیبا از حبیب میرزایی شاعر بزرگ قلعه گنج و تمگران..

شهر زهکلوت

 

 

 

 

 چند سالی طی شد روزگار

تاریخ شد هفتاد و چهار

از حد برون شد انتظار

بی دیدن روی نگار

دارم امید از كردگار

با آن نجیب با وقار

ما را بگرداند دچار

از جلگه ها تا كوهسار

دختر فزون از صد هزار

من از تو دارم اعتبار و

لطف و حسن بی شمار

با من بیا گشت و گذار

در كل ملك رودبار

باشیم با هم در كنار

صبحانه و شام و نهار

اندام را کن گلعذار

یک شب بیا در این دیار

در خانه ام بنما گذار

تا غم نهد پا به فرار

القصه ماچشم انتظار

چشم انتظار روی یار

با یاد آن چشم خمار


پایان رسانیدم شعار

 

 

 

 

(ای ته چه پهنم)

دلم ای درد جدایی گلم غمگینن

تحت سر بی یه جدایی چه غمی سنگینن

آوده ای دور ادیستم ولی افسوس حلا

بین ما حیاطن و فاصله و پرچینن

هما که دومنی پربادله و چین چینن

چشونی که مو بدیدم به دلم تسکینن

هر که پیسخند بکن ور مو و دل داتن مو

بهترین جوابی یه نمسری و گرزینن

هوی مونی گو ماه اسفند همودم که میا

کی ایی حلا دگه آخر فروردینن

حوصله م سر رسته ای ته چه پهنم ظهری

دل یه دل که بیام جون ته اسپم زینن

شینن احمدکم گفته یکی کرض که تا

مو و باووت نگون مهمون ما مسکینن

 

 --------------------------------------------------------------------------------------------

 

بیا عیدن بیا گواچوک ابندین

بیا دور سرت زیلوک ابندین

در نایاب و دستبند طلایی

به دستی تا سر کنچوک ابندین

حناو نونهال تمگرونی

به دست مریم شرموک ابندین

بیاری بند و شوشهک طلایی

که ور پیچوک مه پیچوک ابندین

به زیر چادنی اینرو که عیدن

هما شال گر پشموک ابندین

 ================================

 

سفره ی کهنه ی بی بی که به رنگ نیلن

سخت دلتنگ هوساو با کمی سمسیلن

شیر و گورماست کجا املت و دم پخت کجا

جای تاس معدنی قاب شیشه ای و استیلن

سفره ی بی بی اگه شکلی کدیمی باشه

در عوض بوی آ آرامگه فامیلن

چیز خاصی که بگوم توی کتوکی نیستن

کودوم و کتلک و غوری سه و پاتیلن

 

شعرهای حبیب میرزایی 2

 

(تو که چایت دمن)

تو که چایت دمن کندی نداری

خری داری و جل بندی نداری

کروزی گوشه یی تهنای تهنا

کچل گواشی کلوبندی نداری

تو که پاردونک و پابندی نداری

حصیلی و حصیل بندی نداری

اگه مردی فلونی خاطرت جمع

دگه هفت روز و جابندی نداری

تو که ناشتا و رگبندی نداری

کشاری و زمین بندی نداری

په بیچه اکده پز ، اکده تکبر

تو که بیچاره گوه گندی نداری

تو که دارای نون بندی نداری

و یا روتیک و بیلندی نداری

مچ ریگی بگه و کوزه جون کن

حلا که خاک گلمندی نداری

تو وی هچکه پیسخندی نداری

و یا لاکل بروبندی نداری

به مثل انترون شکلک په بیچه

مث انتر گوم و پندی نداری

تو که اوتی گلی هندی نداری

مدالی و کمربندی نداری

به غیر ای سیخک و دار کهوری

غم فتح دماوندی نداری

تو که سرپا گلوبندی نداری

و یا دسمال و دسبندی نداری

نمت سر دحتون مردم ابندی

تو که ای جشن گوسفندی نداری

تو که تو کوچه یی رندی نداری

رفیک و یار دلبندی نداری

هما که گوهتمت ور سنگ کبرت

بخو و دوت و اسفندی نداری

(حبیب میرزایی – تمگران)

 

منبع:/mirzaei316.blogfa.com

نظرات

ارسال نظر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic