تبلیغات
زهکلوت ما - زندگی نامه آزاده بزرگ جنوب شهید شهسواری ...

تصاویر منتخب

درباره ما

زهکلوت من زیباست، مردم ساده و صبورش فرهنگ زیبای بلوچیش نخل های سبز بلندش باید دیده شود.

صفحات دیگر

زندگی نامه آزاده بزرگ جنوب شهید شهسواری ...

شهر زهکلوت بزرگان

شهید شهسواری

یکی مثل شهید محمد شهسواری به یک چهره ی ماندگار در کشور تبدیل میشود ؛نه به خاطر اینکه وابسته ی به یک قشر برتر است؛نه! او یک رعیت زاده و یک جوان برخاسته از قشرهای پایین اجتماع است؛اما آگاهی و شجاعت او؛او را در چشم مردم ایران عزیز میکند . آن روزی که ماها پای تلویزیون نشسته بودیم و دیدیم این جوان در چنگ دژخیمان رژیم بعثی صدام و زیر شلاق و تازیانه ی انها فریاد می زند:«مرگ بر صدام ضد اسلام» نه اسمی از او شنیده بودیم و نه خصوصیتی از او میدانستیم؛ اما همه ی وجود ما غرق تعظیم و تجلیل از این جوان آزاده شد .

باب آشنایی با شهید محمد شهسواری:

محمد شهسواری در سال 1342 ، در خانواده ای مستضعف در محله ی شیخ آباد کهنوج، در 350 کیلومتر جنوب شهر کرمان دیده به جهان گشود. تنها داراییِ خانواده ی محرومِ دادکریم و روزی ، امید و توکل به پروردگار و حب ائمه ی اطهار(ع) بود .محمد چهل روز بیشتر نداشت که سایه ی پدر از سرش کم شد و مادرش در نهایت فقر و نداری، با رنج و زحمت او را آبرو مندانه بزرگ کرد ، تا روزی ملتی را آبرو مند کند . او تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند ، ولی غیرتش بیشتر از ایت اجازه نمی داد زبریِ دست های پینه بسته ی مادر، عطوفت روحش را بیازارد ؛ برای همین درس را زود رها کرد . روزی کارگر ساختمان بود ، فردا کارگر تاسیسات و مدتی در پروژه های لوله کشیِ بین شهری ، که کمتر کسی متقاضیِ کار در آنها بود ، کار کرد؛ برای محمد، مهم این بود که کار کند و کمک خرج خانواده است.

با کشیده شدن مبارزات مردمی به شهر کهنوج، او از انقلابیون مبارز بود و تا پیوزی انقلاب سلامی خار چشم کسانی بود که سنگ ذلت و سیطره ی شاه را بر سینه می زند.

محمّد در سال 1360 ازدواج کرد و در پمپ بنزین شهر کهنوج مشغول به کار شد . پس از مدتی، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان ، در لبیک به فرمان رهبر و مقتدایش ، راهی راهی جبهه های حق علیه باطل شد . او بعد از شرکت در عملیات های بیت المقدس ، رمضان و الفجر یک ، در ادامه ی عملیات بدر، صبح روز بیست وهفتم اسفند سال 1363 در شرق دجله به اسارت نیروهای بعثی درآمد.

محمد در لحظه ی اسارت، در حلقه ی لشکریان دشمن، جوان مردی و رشادتِ رزمندگان اسلام را با غریو فریاد«مرگ بر صدام ضد اسلام » در مقابل دوربین خبرنگاران دنیا به نمایش گذاشت. او با این حرکتش دل امام امت را شاد کرد و تا مدت ها سوژه ی رسانه های جهان بود.

محمّد پس از هفت سال صبر در اسارت و تحمل وحشیانه ترین شکنجه های قرون وسطایی دشمن بی رحم، در سال 1369 هم زمان با دیگر آزادگان سرافراز ، با استقبال گرم مردم ،وارد میهن اسلامی شد . بعد از دوران اسارت با رفتار خداپسندانه ای که پیشه کرده بود ،محبوبیتش در بین مردم مضاعف شد. او که به کم توقعی و بی دعایی شهره بود ،تنها خواسته اش از مسئولین جمهوری اسلامی، خدمت به مردم در آموزش و پرورش شهرش ، در همان جایگاه قبل از اسارت بود ، زیرا اعتقاد داشت کارش برای خدا بوده و اگر بخواهد خالص بماند ، باید از بابت کاری که هنگام اسارت انجام داده ، هیچ امتیازی برای خودش قائل نباشد. بعد از اسارت که مجالی به دست آورده بود تحصیلاتش را ادامه داد و تازه مدرک متوسطه را اخذ کرده بود که هنگامی برای سخنرانی در مجلس نکوداشت شهدا از کهنوج عازم زابل بود ، در یک حادثه ی تصادف ، به شهادت رسید . هنوز ذکر دلاوری های او نقل محافل و آوای قرآنش یادگار ذهن هاست. از محمّد ، دو دختر و دو پسر به یادگار مانده است.

منبع:http://miladshahryari.blogfa.com

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.