تبلیغات
زهکلوت ما - قطعه شعری در وصف جازموریان از شاعر زهکلوت قلندر بامری

تصاویر منتخب

درباره ما

زهکلوت من زیباست، مردم ساده و صبورش فرهنگ زیبای بلوچیش نخل های سبز بلندش باید دیده شود.

صفحات دیگر

قطعه شعری در وصف جازموریان از شاعر زهکلوت قلندر بامری

شعر محلی بر روی عکس شعر محلی


قلندر بامری شاعرزهکلوتی شعری را در وصف شهر زهکلوت سروده است که در ادامه می خوانید.


باشمامیگویم اینک ماجرای زهکلوت/مسئول بالادست مافکری برای زهکلوت/گویم ازآن بادسیستان وشمال سهمگین/بادطوفانی که خود رنج وبلای زهکلوت/میوزدهمواره پی درپی مکرر خشمگین/باعث خشکیدن تالابهای زهکلوت/زمهریرش تاکه پیچددرمیان کوه ودشت/چون سونامی بشکندکوهپایه های زهکلوت/خشکسالیهای پی درپی که شد برآن مزید/باعث بی آبی وخشکیدنای زهکلوت/چاههاخشکیدوباغستانهاهیزم شدند/نیست دیگربوی مطبوع حنای زهکلوت /ازوجود سدجیرفت قاتل خاموش ما/بسته شدشریان جازپربهای زهکلوت/جازموریانی که بودی  گنج پربارجنوب/گشته اینک منشآ ریزگردهای زهکلوت/زهکلوتی که شمالش برجک ونمدادومیل فرهادکوه/درجنوبش جازموریان جلگه های زهکلوت/مشرقش رودخانه بمپوراستان بلوچ/مغربش رودباروجیرفت وهلیل رود است ازسرچشمه های زهکلوت/ازعطش خاموش گشته درمیان دجله ها/دجله ها بستندوبستند دست وپای زهکلوت /زهکلوت داردتقاضای کمک ازهمجواران سخی/جرعه ای آب است بهرجازموریان ادعای زهکلوت/جازما حقابه میخواهد زبمپوروهلیل/گرشودحقش اداخرم فضای زهکلوت/باسخاوت باش مسؤولین شهرهمجوار/همت وسعی وسخاوت میشودمشکل گشای زهکلوت/چاههاخشکیداگرشدباغهای مافنا/غصه کمتر می‌خوریم برباغهای زهکلوت /جازموریان زنده باشد زندگی ازبهرماست/چون حیات جازموریان است بقای زهکلوت/شعرقلندرباشماحرف دل این مردم است/جازموریان را کنیداحیا برای زهکلوت.

........................................................................................................................................................................................................................................................................................

سونامی بیامد به جازموریان/به عمرش ندیدندی ازبومیان/طوفانی غرنده وسهمگین/باران شدید باد هم خشمگین/چنان غرشی میزدند ابرها/ زهرسوروان رود واستخرها/یکی را خانه برسرکردآوار /یکی درهم شکست دکان وبازار/یکی را باغ وبستانش خراب کرد/یکی رامزرعه درزیرآب کرد/یکی راکردتلف احشام ودامش/یکی  افتادفکر سود وامش/یکی را خواب ازچشمش گرفته /بدهکار است او خشمش گرفته/دگرگون گشته احوالش خراب است/تمام زندگییش روی اب است /شکست درهم تمام شهروکوه را/تمام خانه های باشکوه را/تمام شهرچون ویرانه گردید/اهالی مضطرب دیوانه گردید/تمام ساکنین جازموریان/خسارت دیده اند ازبادوباران/همه دهقان وبازاری ودامدار/به کلی گشته ازطوفان زیانبار/نمانده خانه ای وسرپناهی/به کلی زندگی رو به تباهی /کجابودندمسوولین دلسوز/ندیدیم ماکسی راتابه امروز/چه سختیهاگذشت براین اهالی/نکردندتعارفی هم خشک وخالی/همین طوفان اگر جای دگربود/جرایداولین تیتروخبربود/شهر را آب برده خواب ناز است /این هم ازبخت واز اقبال جازاست/تقدیم به اهالی خسارت دیده جازموریان از قلندر بامری

 

 

 

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.