تبلیغات
زهکلوت ما - مطالب جازموریان

خاطره انگیزترین خاطرها....

خاطرات

پچیل کردن

هیچ گاه فراموش نخواهم کرد خاطره آن روز ها را  ؛ صبح پگاه که بیدار می شدم مادر نشسته بود بر درگاه دوار و افتاده بود به کار ورز دادن خمیر . کار خمیر که تمام می شد چایی شیرین می کرد و نانی در آن تلیت می کرد و  صبحانه ای می ساخت برای من و به راهم می کرد تا بروم به دبستان . و خود چیلکی بر می داشت و می رفت به جنگل برای دار . زنگ دوم از پاتل شاکهای کلاس کپری ننه را می دیدم که گوشه های روسری سیاه کودری اش را چهار لا گذاشته روی سرش و کوهی از هیزم نهاده بر آن . زنگ که می خورد گشنه تر از همیشه به خانه می رسیدم  . بی بی نبات و خاله مه دیم و ننه را می دیدم کنار تنور . بی بی چانه می گرفت و می گذاشت لای سهره ، خاله مه دیم تنک می کرد و می گذاشت روی نون بند و ننه که ایستاده بود کنار تنور به چسباندن  . سر در تنور می برد و خمیری می چسباند ، سر که بر می آورد نانی در دست داشت برشته چون قرص خورشید . پای تنور که می رسیدم سلام می کردم و همه چه مهربانانه جوابم می دادند . ننه از کوه داری که صبح از صحرا آورده بود چکوتی بر می داشت  ، گوشه ای از نان را که نازکتر بود و برشته تر بود  جدا می کرد ، چکوت را چونان نیزه ای از وسطش می گذراند و دو طرف چکوت را می داد دست من . که مبادا دست های نازک کودکانه بسوزند و می گفت " سگده ی چکوم بهم "   به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه مطلب

طایفه من سرتر است...

شهر زهکلوت

طوائف زهکلوت

امروز مدرسه، بین من و دوستام بخاطر اینکه هرکی بگه طایفه من سرتر و بهتر از بقیه طایفه هاست دعوای لفظی رخ داد.
من  گمان می کردم که فقط طایفه من از همه بالاتر و قدرتمندتر است، ولی انگاری بقیه هم همین فکر رو راجع به طایفه خودشون داشتند.
به هر حال اومدم خونه و از پدرم پرسیدم که...



ادامه مطلب

کنترل نرم افزار پاورپوینت با استفاده از گوشی با یه ترفند ساده ...

اموزش

OfficeRemote

خوب سلام به همه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز، امروز یه پست می خوام بزارم که به نظرم بیشتر از همه به درد دانشجوها می خوره  بخصوص بچه های که عشق ارائه و سخنرانی دارند. برا ارائه کارشناسی ارشد خودم از این روش ساده استفاده کردم جالبه با این که ارائه ام چندان خوب نبود اما استاد و همکلاسیام خیلی خوششون اومد ، حیفم اومد برا شما عزیزان هم این رو نگم .... ادامه مطلب

یارالله واریز شد؟!

پیرزن بلوچ


یارالله واریز شد؟!

امروز صبح عابر بانک کاری داشتم چنان شلوغ بود که منصرف شدم، ناخودآگاه یاد حرف مرحوم بی بی افتادم، همیشه می گفت " دایَه یارالله شون ریهته؟" میگفتم نه بی بی دوباره می پرسید "دایَه کی یارالله اریزن؟" الان که فکرش رو میکنم، شلوغی جلوی عابر بانک رو میبینم، شلوغی خیابان و شور و شوق مردم رو میبینم میگم عجب حرف تاریخی زدی بی بی، نور به قبرت بباره برای بعضی از مردم نیازمند واقعا این ۴۵ هزار تومان حکم همون یار الله رو داره.
بی بی یارالله شون امروز ریح.

ادامه مطلب

مطالب مرتبط