تبلیغات
زهکلوت ما - مطالب ابر تمگران

اینجا هیچکس هیچ کاری نمیکند...

جازموریان

زیورک

احمد یوسف زاده بعد از دیدن فیلم مستند #زیورک اینگونه نوشت:
زیورک را دیدم. حکایت تلخیست که بیخ گوش ما هر روز تکرار می‌شود. این آدم‌ها گویی خودشان هم پذیرفته‌اند که آسمان جل ترین خلق خدا باشند. بی‌توقعی‌شان به مدیران کشور جرات فراموشکاری می‌دهد. فیلم زیورک می‌تواند صیحه‌ای باشد که کرترین مقامات کشور را هم بیدار کند. در این فیلم همه زیورک را صدا می‌زنند و زیورک مسولین جمهوری اسلامی ایران را باشد که بشنوند. یوسف زاده در پایان متنش از عوامل ماهگان فیلم نیز تشکر می‌کند

ادامه مطلب

تصاویر لو رفته از فیلم زیورک به کارگردانی مهدی میرزایی ...

جازموریان

فیلم زیورک

فیلم( زیوَرَک) ساخته جدید مهدی میرزایی کارگردان و هنرمند جنوبی اهل تمگران می باشد که قرار است چند وقت دیگر پخش شود.
نویسنده و کارگردان فیلم زیورک را  مهدی میرزایی ،تهیه کننده سید رائد امیری تهرانی ،صدا و تدوین حجت دهقان و تصویربردار این فیلم را مهدی میرزایی بر عهده دارد. در ادامه می توانید عکاس های از این فیلم را که انتشار یافته را با هم ببینیم .

ادامه مطلب

خاطره انگیزترین خاطرها....

خاطرات

پچیل کردن

هیچ گاه فراموش نخواهم کرد خاطره آن روز ها را  ؛ صبح پگاه که بیدار می شدم مادر نشسته بود بر درگاه دوار و افتاده بود به کار ورز دادن خمیر . کار خمیر که تمام می شد چایی شیرین می کرد و نانی در آن تلیت می کرد و  صبحانه ای می ساخت برای من و به راهم می کرد تا بروم به دبستان . و خود چیلکی بر می داشت و می رفت به جنگل برای دار . زنگ دوم از پاتل شاکهای کلاس کپری ننه را می دیدم که گوشه های روسری سیاه کودری اش را چهار لا گذاشته روی سرش و کوهی از هیزم نهاده بر آن . زنگ که می خورد گشنه تر از همیشه به خانه می رسیدم  . بی بی نبات و خاله مه دیم و ننه را می دیدم کنار تنور . بی بی چانه می گرفت و می گذاشت لای سهره ، خاله مه دیم تنک می کرد و می گذاشت روی نون بند و ننه که ایستاده بود کنار تنور به چسباندن  . سر در تنور می برد و خمیری می چسباند ، سر که بر می آورد نانی در دست داشت برشته چون قرص خورشید . پای تنور که می رسیدم سلام می کردم و همه چه مهربانانه جوابم می دادند . ننه از کوه داری که صبح از صحرا آورده بود چکوتی بر می داشت  ، گوشه ای از نان را که نازکتر بود و برشته تر بود  جدا می کرد ، چکوت را چونان نیزه ای از وسطش می گذراند و دو طرف چکوت را می داد دست من . که مبادا دست های نازک کودکانه بسوزند و می گفت " سگده ی چکوم بهم "   به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه مطلب

یارالله واریز شد؟!

پیرزن بلوچ


یارالله واریز شد؟!

امروز صبح عابر بانک کاری داشتم چنان شلوغ بود که منصرف شدم، ناخودآگاه یاد حرف مرحوم بی بی افتادم، همیشه می گفت " دایَه یارالله شون ریهته؟" میگفتم نه بی بی دوباره می پرسید "دایَه کی یارالله اریزن؟" الان که فکرش رو میکنم، شلوغی جلوی عابر بانک رو میبینم، شلوغی خیابان و شور و شوق مردم رو میبینم میگم عجب حرف تاریخی زدی بی بی، نور به قبرت بباره برای بعضی از مردم نیازمند واقعا این ۴۵ هزار تومان حکم همون یار الله رو داره.
بی بی یارالله شون امروز ریح.

ادامه مطلب